این تصور منسوخ را باید کنار گذاشت که همه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عالم، طبق فرمول های خاصی به وقوع می پیوندند که از سوی اندیشمندان غربی ارائه شده و حرکت هر جنبده ای را باید در چارچوب این فرمول ها مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. دیگر آن دوران گذشته که جوامع شرقی سعی داشتند برای اثبات صحت تمام اعمال و حتی اعتقاداتشان!، آنها را در چارچوب های تئوریک جزمی غرب تعریف کنند؛ که هر چیزی خارج از این بایدهای تئوریک قرار می گرفت، استهزا می شد.
یکی از این فرمول های منسوخ، تئوری رهبری و مدیریت حرکت های مردمی است. «ماکس وبر» اعتقاد دارد که مدیریت فقط می تواند سه شکل داشته باشد: یا مدیریت سنتی، که در آن رئیس قبیله رهبری قومش را به عهده می گیرد؛ یا مدیریت قانونی، که به دنبال انتخابات به دست می آید؛ و یا مدیریت کاریزماتیک یا فرهمندی که وبر تاکید بیشتری روی آن دارد: «افراد به قداست خاص و استثنایی فرد کاریزما تن به سلطه داده و دستوراتی که از ناحیه فرد کاریزما صادر می شود بدون هیچ تاملی و اعتراضی مورد پذیرش تابعان قرار می گیرد و بدان عمل می شود.» وبر و حامیان نظریاتش بر این باورند که خارج از این مثلث سنت- قانون- کاریزما، شکل دیگری از رهبری نمی تواند وجود داشته باشد.

روزنامه کیهان ٢۶/٠٣/٨٧


ادامه مطلب ...