عده ای عادت کرده اند تا شخصی از دنیا رفت، سر جنازه اش حاضر شوند و از اندک فرصت پیش آمده نهایت بهره را ببرند! هستند کسانی که همانجا، بر سر جنازه، هویت متوفی را مصادره می کنند و چنان سنگش را به سینه می زنند که بازماندگان در این انگاره بیفتند که ادامه راه این «بزرگ درگذشته» جز با زانو زدن در مقابل این عزاداران ممکن نیست.
غرب و شرق، همه بر پیکر «الکساندرسولژنستین» گریستند و یکی او را «نماد استالین ستیزی» خواند و دیگری «خصم بلوک غرب »اش نامید؛ اما کمتر کسی بود که ماحصل دهه ها تفکر و تدبر او در ماهیت ایدئولوژی غرب و شرق را بازگو کند. غرب و شرق و البته نوچه های پراکنده اینها در اقصی نقاط کره خاکی، کوشیدند این «بلوک ستیز» را به نفع همان چیزهایی مصادره کنند که سولژنیستین، عمرش را مصروف نفی آنها کرد. این مرثیه که از همه دردناک تر بود، بی تردید تن نویسنده فقید روس را در گور لرزاند: «]سولژنستین[ در روزگاری از دنیا رفت که 18 سال بعد از فروپاشی حکومت شوروی هنوز تحقق دموکراسی آرزوی دوردستی برای ساکنان این سرزمین است.»

روزنامه کیهان 87/05/19


ادامه مطلب ...