اصطلاح «جهان سوم» را درباره‌ی آمریکا نخستین بار «آریانا هافینگتون» سردبیر روزنامه هافینگتون پست به کار برد. او در کتابی که با عنوان «آمریکای جهان سومی» منتشر کرد، درباره‌ی علت ابداع این مفهوم نوشت: «من از این عبارت برای جمع‌بندی حقایق تلخی که ما ترجیح می‌دهیم نبینیم، برای به هم پیوستن نقطه‌هایی که نمی‌خواهیم شکل حاصل از اتصال آنها را ببینیم؛ و برای به زبان آوردن یکی از اساسی‌ترین نگرانی‌های مردم آمریکا بهره می‌برم ـ که ما به عنوان یک ملت در حال افول هستیم.»[1]
 
هافینگتون در کتاب خود با ارایه‌ی اسناد معتبر نشان می‌دهد که آمریکا، مانند بسیاری از کشورهای جهان سومی، دموکراسی آمریکایی و رهبران منتخب آمریکا به دست صاحبان ثروت خرید و فروش می‌شوند. شرکت‌های عظیم و لابی‌های گوناگون در واشنگن، دولتی ایجاد کرده‌اند که بیش‌تر نگران سلامت اقتصادی بانک‌ها و شرکت‌هاست تا رفاه شهروندان خود؛ در نگاه هافینگون، مشکل دولت آمریکا در اینجا نیست که کارکردی ندارد، مشکل اینجاست که به نمایندگی از مردم خود کار نمی‌کند. تشبیه این وضعیت به کشورهای جهان سومی از آن روست که آ‌ن‌چه بسیاری از این کشورهای فقیر را از پیشرفت باز می‌دارد، سیطره‌ی یک الیگارشی بر دولت و در نتیجه رواج انواع فسادهای ویرانگر است؛ الیگارشی مورد نظر هافینگتون در وابستگی احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه به شرکت‌های سرمایه‌داری متجلی شده است. او کسری بودجه، بدهی، فقر و بیکاری و در یک کلام تمامی مشکلات اقتصادی آمریکا را ناشی از این وضعیت دانسته و هشدار می‌دهد که هم اکنون طبقه‌ی متوسط آمریکا در حال نابودی است و در آینده‌ی نزدیک، شکاف عظیمی میان غنی و فقیر در این کشور به وجود خواهد آمد.
 
کتاب هافینگتون آغازگر بحث‌هایی پیرامون تبدیل آمریکا به یک کشور جهان سومی شده و البته که این مباحث اندکی اغراق آمیز به نظر می‌رسد. برای سنجش میزان قرابت ماجرا با واقعیت، مقاله‌ی‌ حاضر ابتدا تعریفی جامع از ویژگی‌های یک کشور جهان سومی ارایه داده و سپس با ارزیابی موقعیت حال و نیز پیش بینی وضعیت آینده‌ی آمریکا بر اساس داده‌های موجود، در مقام ارایه‌ی یک نتیجه علمی درباره‌ی نظریه‌ی آمریکای «جهان سومی» بر خواهد آمد.
پایگاه تحلیلی-تبیینی برهان


ادامه مطلب ...