نگارنده نه فقیه است و نه قصد بحث فقهی دارد؛ اما از یک جهت حق وارد شدن به مبحث یادداشت حاضر را برای خود محفوظ می دارد و آن، تحصیل «اندیشه سیاسی اسلام و غرب» به عنوان بخشی از رشته دانشگاهی خود است. لذا تاکید دارم آنچه در ادامه می آید بحثی در حوزه اندیشه سیاسی است و نباید با بحث فقهی اشتباه شود.
حجت الاسلام «محمود شفیعی» از اعضای هیئت علمی دانشگاه «مفید» قم در شماره دوم ماهنامه «مهرنامه» مقاله ای دارند با عنوان «ولایت فقیه از مسلمات فقه شیعه» و با زیر عنوان «ردیه ای بر ادعای کدیور، مزینانی و ایزدهی درباره اندیشه سیاسی ملااحمد نراقی». اما بر خلاف پیام ظاهراً مثبتی که از این عنوان برمی آید، ایشان در متن نوشته خود عملا کاری به کار این سه تن ندارند، بلکه درصددند به نحوی ثابت کنند که «ولایت فقیه» در اندیشه مرحوم نراقی(ره) یک تئوری کاملا غیرسیاسی است و اساساً ایجاد «حاکمیت مطلقه، تشکیلات و سازمان اداری و مقامات لشکری و فرمانروایان ایالات و ولایات» در حوزه اختیارات ولی فقیه نمی گنجد و خلاصه کلام اینکه ردای سکولاریسم بر تن مرحوم نراقی می پوشانند!!
نویسنده مدعی است «ملااحمد نراقی ولایت فقیه را از مسلمات فقه شیعی و امری اجماعی می داند، اما منظور او از ولایت، حکومت نیست... منظور نراقی از ولایت فقیه این است که در امور جزئیه شخصیه که مومنان نیازمند سرپرستی هستند، فقیه به خاطر فقهش این سرپرستی را به عهده می گیرد».

ماهنامه مهرنامه شماره سوم. خرداد 1389

روزنامه کیهان 02/03/1389


از آن جهت واژه «ادعا» را برای وصف این برداشت بکار می بریم که تاکنون غالب تحلیل ها درباره نظریه ولایت فقیه مرحوم نراقی دائر بر این بوده که وی به دلیل شرایط زمانی خود اگرچه بر حکومت ولی فقیه تصریح نکرده، اما به سادگی از کتاب مشهور او یعنی «عوائد الایام» می توان دریافت که منظور او از ولایت فقیه، «حکومت» ولی فقیه بوده است. از جمله در مقدمه کتاب ولایت فقیه امام خمینی(ره) می خوانیم: «گرچه از مطالب اولیه مرحوم نراقی(ره) برمی آید که او ولایت فقیه را شامل امر حکومت نیز می دانسته است، اما خود در وجهی گسترده بر آن تصریح و تاکید نمی کند».
اجازه بدهید قبل از هرگونه پیش داوری، و علی رغم شواهد و سوابق هویدای صاحبان نشریه مذکور، فرض را بر این بگذاریم که نویسنده قصد دارد بر کرسی آزاداندیشی تکیه زند و نظریه ای را نقد کند. در این صورت باید به دنبال استدلالات اساسی و منطقی در نقد وی باشیم و از این منظر آن را بررسی کنیم...
برای به دست آوردن عیار نوشته مذکور، کافی است اصلی ترین استدلال نویسنده را که پایه ارائه تئوری «نراقی سکولار و نظریه سکولاریسم اسلامی» قرار گرفته، در اینجا آورده و به نقد آن بنشینیم.
در مقاله «مهرنامه» آمده است: یکی از روایاتی که ]نراقی[ در باب ولایت فقیه آورده «به گونه ای است که بر تفکیک مقام فقیه از سلطان دلالت دارد. طبق این روایت رسول خدا(ص) فرموده است: فقها امناءالرسل اند؛ به شرط اینکه داخل دنیا نگردند. گفته می شود: یا رسول الله داخل شدن در دنیا چیست؟ می فرماید تبعیت از سلطان. تنها مصداق حکومت سیاسی در آن زمان سلطنت بود. بنابراین روایت، سلطنت برای فقیه نه تنها نمی تواند مطلوبیت داشته باشد، بلکه حتی تبعیت از سلطان هم نیابت فقیه را مخدوش می کند.»
ضعف آشکار این استدلال در آنجاست که به طرز ناشیانه ای دست به تحریف توامان روایت و نظریه مرحوم نراقی زده است! چگونه؟
در اینکه پیامبر(ص) بر روی کار آمدن سلاطین جور در جامعه اسلامی پس از خود آگاه بودند و در این روایت فقها را از تبعیت آنها بازداشته اند، شکی نیست. اما طبق منطق جناب نویسنده و البته برپایه «جبرگرایی سیاسی»، فقها وظیفه ای برای قیام علیه سلاطین جور که به ناحق در جامعه ای اسلامی سلطنت می کنند، ندارند؛ وظیفه شان تنها به تبعیت نکردن محدود شده، و نویسنده ضمن تحریف توصیه انقلابی رسول خدا(ص) برای فقیهان، یعنی مخالفت با سلاطین جور، این مغالطه را نیز از جانب خود می افزاید که «حکومت فقیه» به طریق اولی مطلوب نیست!
برای رد این مغالطه و آن تحریف، کافی است درباره نتیجه فوری و عقلانی توصیه پیامبر(ص)، این سخن امام(ره) را به یاد بیاوریم که «سلطنت، همان حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهدا(ع) برای جلوگیری از برقراری آن قیام فرمود و شهید شد». پس امامت و ولایت غیر از سلطنت است و نباید این دو را یکی گرفت و مغالطه نویسنده آنجاست که «سلطنت» را با «ولایت» و «حکومت فقیه» یکی دانسته و سپس با استناد به روایت، حکومت فقها را نیز «نامطلوب» می خواند، و این یعنی حاکم جامعه اسلامی هر کسی می خواهد باشد، اما «عالم ترین مردم به اسلام»، نباشد! اما نکته اینجاست که تفسیر «نامطلوب بودن حکومت برای فقها» از روایت اخیر پیامبر(ص)، به هیچ وجه متعلق به نراقی نیست، که اگر بود، این یادداشت موضوعیت نداشت و نویسنده به راحتی می توانست ملای نراقی را سکولار بخواند؛ اشکال در اینجاست که نویسنده نمی گوید این «فتوای منع فقها از حکومت»، نظر خود اوست، نه نراقی! و این قضیه را هم روشن نمی کند که نظر شخصی وی چه ارتباطی به نراقی دارد؟!
نویسنده نه تنها در بند مذکور، که در سرتاسر مقاله خود وقتی می خواهد به نوشته های نراقی استناد کند، بدون تفکیک سخنان آن مرحوم از نوشته های خویش، هر دو را پشت سر هم آورده و در برخی موارد «پس از نظرات شخصی اش»، شماره صفحه ای از کتاب «عواید» را در داخل پرانتز به عنوان منبع ذکر می کند تا خواننده گمان ببرد همه مطلب متعلق به مرحوم نراقی است! سپس تلویحا پیغام می دهد که «نراقی سکولار بوده است».
علاوه بر این، سؤال ساده ای که می توان در اینجا و در رابطه با روایت پیش گفته مطرح کرد، آن است که اگر فقها بناست «امناءالرسل» باشند و در عین حال از سلاطین تبعیت نکنند، در چه شرایطی می توانند به وظیفه «امین الرسلی» و پیاده کردن شرع اسلام عمل کنند؟ حضرت امام(ره) این شرایط را جز در تشکیل حکومت فراهم نمی دانند: «قانون مجری لازم دارد... پس از تشریع قانون، باید قوه مجریه به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است... اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزیی از ولایت است؛ چنانکه مبارزه و کوشش برای آن از اعتقاد به ولایت است».
همانطوریکه مشاهده می شود، در اینجا دیگر بحث، بحث علمی و استدلال منطقی برای نقد یک نظریه نیست و به قول مدیرمسئول کیهان خودمان، باید مراقب بود که به جای حمل به صحت، «حمله به صحت»! نشود. باید به دنبال اهداف اصلی نوشته بود. نویسنده مقاله مذکور در عمل قصد دارد بی سروصدا اولا نظریه یکی از ایدئولوگ های نظام سیاسی شیعی را از درون تهی کند و ثانیا با تفکیک حوزه حکومت از ولایت، بر طبل «سکولاریسم اسلامی» بکوبد و پروژه «پاپ سازی از ولی فقیه» را آبیاری نماید؛ این پروژه، همان وعده ای است که یکی از سران فتنه 88 برای تحقق آن از دوستان غربی خود 10 سال مهلت خواسته است.
اما درباره نظریه مرحوم نراقی کافی است بدانیم حضرت امام(ره) در کتاب ولایت فقیه خود در جایی وقتی درباره عقاید ایشان بحث می کنند و به بخشی از کتاب عواید استناد می کنند، تاکید دارند نظریه وی دائر بر «ثابت بودن تمام مناصب و شئون اعتباری امام برای فقیه»، یعنی «مترتب بودن شان حکومت سیاسی برای ولی فقیه» است.
بر کسی پوشیده نیست که «مهرنامه» ادامه سیر و سلوک سکولاریستی «شهروند امروز» است و «محمد عطریان فر» صاحب «شهروند امروز»، اگرچه نامش برپای «مهرنامه» دیده نمی شود، اما پس از اظهار ندامت از گذشته خویش، منش نشریاتی اینچنین را چنان زیبا ترسیم کرد که بهتر از خود وی نمی توان (نقل به مضمون): می گفتیم دو دو تا پنج تا! سپس، این کذب را پایه قرار می دادیم برای استدلال های بعدی. می نوشتیم پنج دو تا 10 تا! 10 پنج تا پنجاه تا! بیست پنج تا 100تا! همه این گزاره های بعدی درست بودند، اما پایه استدلالات ما غلط بود و دو دو تا می شد چهار تا، نه پنج تا!
کذب مقاله اخیر در «مهرنامه» آن است که به دروغ مرحوم نراقی را سکولار معرفی کرده و در ادامه با ارائه شواهدی خودساخته اما با نام «عوایدالایام»، نظریه «سکولاریسم اسلامی» را از اندیشه ملااحمد استخراج کرده و حتی تا «اصیل دانستن» این نظریه پیش رفته است! برای بهتر فهمیدن مقالات متخصصینی که در این دست نشریات قلم می زنند، کافی است خواننده گزاره نخست را با دقت بخواند و در مستندات و مغالطات آن تأمل کند تا بنایی را که روی این ستون ها ساخته شده، ویرانه بیابد.