«الاکلنگ» را نوعی بازی تعریف کرده اند که به وسیله یک تکه چوب یا آهن که روی سنگی شبیه به یک ترازو قرار دارد انجام می شود، به طوری که در قسمت دو طرف آن چوب یا آهن، دو نفر که از نظر وزنی یک اندازه هستند می نشینند و با انتقال وزن، چوب به طرف بالا و پائین می رود و افراد به وسیله این بازی تفریحی، کمی هیجان را تجربه می کنند.
در آمریکا هر دو سال یک بار انتخابات کنگره و هر چهار سال یکبار انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود. در این دوره های انتخاباتی، بازی برد و باخت جمهوری خواهان و دموکراتها نه فقط برای مردم این کشور، که برای جهانیانی که اخبار و رویدادهای ایالات متحده را رصد می کنند، مانند بالا و پایین رفتن کفه های الاکلنگ است. با وجود این، برخی که دیدشان از «محور بازی» تجاوز نمی کند، اساسا عادت کرده اند که خیال کنند «جمهوریخواهان سقوط کردند» و یا «دموکراتها افول سختی داشتند» و برای این عناوین، تحلیل ها و تفسیرها هم بنویسند؛ اما برای آنکه از دور ایستاده و ماجرا را می نگرد و هر دو حزب را هم وزن و هم راه و هم محور و «هم بازی» می بیند، بالا رفتن یکی و پایین آمدن دیگری، نشانه ای برای «هیجان» نیست.

روزنامه کیهان 13/8/1389


انتخابات دوم نوامبر 2010 اما به جز این بازی تکراری، نشانه های فراوان در دل خود دارد که اگر خوب در آنها دقت شود، واقعیات امروز جامعه آمریکا در آینه آن عیان خواهد شد و بر این اساس، ترسیم چشم انداز پیش روی دولت این کشور نیز کار دشواری نخواهد بود.
«نوآم چامسکی» اندیشمند معروف آمریکایی جمله معروف و قابل تاملی دارد و آن اینکه «در ایالات متحده شکاف عمیقی میان سیاست عمومی (Public Policy) و افکار عمومی (Public Opinion) وجود دارد.» چنین رویدادی که ترجمه دیگر آن «سرکوب افکار عمومی» است، مختص نظام های توتالیتر بوده و بی تردید با ادعاهای «دموکراسی خواهی» واشنگتن نمی سازد، اما «چگونه چنین وضعیتی به وجود آمده و مردم آمریکا با آن کنار آمده اند» را می توان پرسشی خواند که پس از دهه ها سردرگمی تحلیلگران، زمان پاسخ به آن فرا رسیده است. «سیاست سرکوب»ی که کاخ سفید در طول حیات خود برای رام کردن مردم آمریکا برگزیده را می توان جدا از بمباران رسانه ای افکار عمومی و سانسور و جعل، در این جملات پایگاه اینترنتی «صدای آمریکا» نیز مشاهده کرد: «معمولا وقتی که مردم شغل خود را از دست می دهند یا مشکلی در کارشان پیدا می شود، به سراغ سوادآموزی می آیند. یکی از هر چهار آمریکایی بزرگسال نمی تواند به اندازه ای که برای کار در زندگی روزانه اش به آن نیاز دارد، بخواند یا بنویسد». در چنین وضعیتی است که به قول «روانی فریمن»- روزنامه نگار آمریکایی- وقتی دولت اعلام می کند تروریست های ماجرای 11سپتامبر، «سعودی» بودند و با وجود این عراق و افغانستان اشغال می شود، مردم متوجه ماجرا نیستند چرا که «فکر می کنند همه اینها یک کشور هستند»! اما فهم سلسله حوادثی که در دهه نخست قرن 21 رخ داد، نیازی به سواد آکادمیک ندارد و برای بیدار ساختن هر انسان ذی شعوری کافی است. نخستین نکته ای که باید از کاهش مشارکت عمومی و بی تفاوتی مردم نسبت به احزاب در انتخابات دوم نوامبر نتیجه گرفت، همین «بیداری عمومی» است و باید گفت «سه شنبه روز بیداری آمریکاییان بود.»
در این بیداری شخصی به نام «باراک اوباما» بی نقش نبوده است. او در سال 2008 با تیر «تغییر»، دو نشان شکار کرد و علاوه بر آنکه مشارکتی بی سابقه در چهار دهه گذشته را برای نظام سیاسی آمریکا رقم زد، ریاست جمهوری و کنگره را نیز به تصاحب دموکرات ها درآورد. این اقبال عمومی دلیلی نداشت جز اینکه بیش از 1000 میلیارد دلار هزینه جنگ طلبی های جمهوری خواهان، 6000 تن جوان کشته شده آمریکایی در این راه بی مقصود، و «وجدان درد» مشارکت مستقیم و غیرمستقیم در قتل عام یک میلیون و400 هزار عراقی و دهها هزار افغان، کمر مالیات دهندگان آمریکایی را شکسته بود. آمریکایی هایی که روز به روز دولت را فاسدتر و بدهکارتر و خود را نیز فقیرتر می دیدند، نوامبر 2008 وعده های اوباما درباره خروج از جنگ، احیای اقتصاد و بازسازی وجهه ایالات متحده در جهان، جانشان را نوازش داد و کلید کاخ سفید را به او سپردند تا بلکه گشایشی حاصل شود و کمری راست کنند. این بود که فشار فقر و داغ فرزند، چشمانشان را برای عملی دیدن وعده های اوباما تیزتر از گذشته کرد. آنها اما «رئیس جمهور تغییر»شان را دیدند وقتی که پس از ورود به کاخ سفید رنگ عوض کرد و دقیقا به افقی رو نمود که «جرج بوش» در سالهای پایانی حکومتش ترسیم کرده بود. نتیجه چنین وضعیتی که ناامیدی مردم از هر دو حزب باشد را می توان به وضوح در نتایج انتخابات کنگره مشاهده کرد. امروز مجلس نمایندگان در دست جمهوریخواهان است و مجلس سنا در اختیار رقبای دموکراتشان. پیام مهم این «وضعیت تعادلی» آن است که هیچ یک از دو حزب نسبت به دیگری برتری ندارد و اگر توانسته اند آرایی کسب کنند، چیزی جز آرای سنتی شان نیست.
گذار ملت آمریکا از غفلت و خواب اما به این انتخابات محدود نخواهد شد. آمریکای امروز شرایط و ویژگی هایی دارد که مردم نخواهند توانست به بی تفاوتی درباره اینکه چه کسی و حزبی حاکم است، اکتفا کنند، سر به زیر انداخته و نهایتا در انتخابات رای ندهند. «چالش هویت» برای ایالات متحده بزرگترین مشکل امنیتی است و یکپارچگی اجتماعی آن را به شدت تهدید می کند. آمریکا یک کشور مهاجرنشین است و برنامه حاکمان آن برای ذوب شدن مهاجران در هویت و ارزشهای مصنوع واشنگتن با شکست مواجه شده است. اخیرا هفته نامه اشپیگل در گزارشی مستندات قابل تاملی درباره افزایش تضاد طبقاتی در این کشور ارائه کرد و « آراینا هافینگتون» سردبیر هافینگتون پست به خوبی روند تبدیل شدن آمریکا به یک کشور جهان سومی را نمایش داد. شاید با توصیف جالب «عامر عبدالمنعم» نویسنده مشهور مصری بتوان اوضاع واشنگتن را خلاصه کرد: «این دولت جنگ طلب هم اکنون لحظات پایانی و سقوط خود را می گذراند و به مانند یک گاو قربانی شده، صدای زجرآوری از خود درآورده و با دستها و پاهای خود ضربات ناامیدانه ای به چپ و راست می زند تا هر آنچه پیرامونش است را بترساند. شاید آنانکه با چشمان بسته به او نزدیک می شوند احساس کنند این گاو ضرباتی قوی دارد، اما آنانکه در فاصله دورتری از این گاو زخمی ایستاده اند، پایانش را نزدیک دیده و حالات کنونی اش را مرگ و نابودی می دانند.»
در چنین وضعیتی، مردمی که به آنها گفته شده بود «آمریکا خانه خداست» و هنگام مهاجرت، خود را «زائر خانه خدا» و مسافر بهشت زمینی می دانستند، نباید سکوت اختیار کنند و نکرده اند. تظاهرات میلیونی و سراسری روز شنبه دوم نوامبر، جنبش های ضد مالیات، جنبش های تجزیه طلب به ویژه در تگزاس، آلاسکا و ورمونت، نشانه های محکمی درباره چشم انداز پیش روی ایالات متحده است. هم اکنون و در این مقطع زمانی، مردم آمریکا با تشکیل ائتلاف های پایدار از دولت این کشور می خواهند تا مالیات هایی که می پردازند به جای شعله ور کردن جنگهای غیرقانونی صرف تامین رفاه مردم از جمله مشاغل، عدالت، برابری، تحصیلات، صلح و خدمات درمانی شود. اما اگر دولت موفق به برآورده کردن این نیازهای اساسی نشود- که نشانه ها می گویند نخواهد شد- در فاز بعدی روشن نیست که واشنگتن به خودمختاری ایالات و فروپاشی آمریکا تن خواهد داد، یا اینکه با برافروختن آتش یک جنگ داخلی دیگر به مانند دهه 1860 رو به سرکوب نظامی خواهد آورد.