کاخ سفید این روزها با بحران بی سابقه ای در طول حیات ایالات متحده آمریکا دست و پنجه نرم می کند که دولت این کشور را بیش از پیش در آستانه ورشکستگی قرار داده است. این بحران به قدری عمیق است که رسانه ای چون بی بی سی فارسی -که اوباما آن را بر رسانه های آمریکایی ترجیح داده است- حتی دوست ندارد ایرانیان از آنچه در آمریکا می گذرد خبر دار شوند و وقتی یک کارشناس میهمان قصد ورود به بحث این بحران در آمریکا را می کند، فورا سخنانش توسط مجری قطع می شود!

خبر آن است که دولت واشنگتن از آغاز سال مالی 2011 یعنی از ابتدای ماه اکتبر 2010 تا کنون(6 ماه) به دلیل تصویب نشدن بودجه پیشنهادی اوباما در کنگره، توسط «تنخواه» اداره شده و اگر تا جمعه 19 فروردین (هشتم آوریل) بودجه 6 ماه آتی یا تنخواه موقت دیگری به تصویب نرسد، دولت واشنگتن تا زمان انجام این امر «تعطیل» (Government Shutdown) می شود.

خبرگزاری بین المللی آزادنگار 


سال مالی آمریکا اکتبر هر سال آغاز و سپتامبر سال بعد پایان می یابد و کنگره باید قبل از آغاز سال مالی، بودجه را به تصویب برساند؛ برای تبدیل شدن مصوبه به قانون نیز ، رئیس جمهور باید آن را امضا کند. اما در سال 2010 کنگره به دلیل اختلافاتی که با دولت بر سر نحوه جبران کسری بودجه نجومی آمریکا داشت، لایحه پیشنهادی اوباما را به تصویب نرساند. طبق قوانین ایالات متحده در صورتی که دولت سال مالی را بدون بودجه آغاز کند، رسما «تعطیل می شود»؛ به این معنی که به جز آن دسته از بخش های دولتی که کارکرد حیاتی دارند، بقیه ادارات و سازمان ها تعطیل و کارکنانشان به مرخصی اجباری و استحقاقی می روند. 29 سپتامبر 2010 کنگره برای جلوگیری از وقوع این وضعیت، اقدام به تصویب یک تنخواه دوماهه (تا سوم دسامبر) کرد. دوم دسامبر فرارسید و دولت مجددا در آستانه تعطیلی قرار گرفت، کنگره بار دیگر تا 18 دسامبر به دولت تنخواه داد. این فرآیند چهار بار دیگر تکرار شد و جمعه هشتم آوریل(19 فروردین) مهلت تنخواه ششم نیز به پایان می رسد. اگر کنگره و کاخ سفید بر سر تنخواه هفتم به توافق نرسند، روز شنبه دولت تعطیل خواهد شد.

تعطیل شدن دولت واشنگتن امر بی سابقه ای نیست و در سال های 1981، 1984، 1990 و 1995 نیز این اتفاق افتاده است. معمولا نیز با فاصله چند ساعت یا چند روز کنگره یک تنخواه اضطراری ارائه کرده و دولت ناچارا با امضای آن از بحران رهایی می یابد. این تعطیلی تبعات سنگینی نیز برای اقتصاد آمریکا دارد، اما همانگونه که اشاره شد، به دلیل محدود و موقت بودن، نمی توان آن را در قالب یک بحران جدی مورد بررسی قرار داد. با این وجود بحران بزرگتری وجود دارد و آن ، ریشه های بحران فعلی، آتش زیر خاکستر آن، و قرار گرفتن حاکمیت آمریکا بر سر یک دوراهی تاریخی است که ورود به هر کدام از این مسیرها،  به پرتگاه و تعطیلی همیشگی کاخ سفید منتهی می شود. چگونه؟

دولت آمریکا هم اکنون بیش از 14 هزار میلیارد دلار بدهکار است. به نوشته شماره چهارم آوریل 2011 مجله آمریکایی تایم، بدهی واشنگتن در پنج سال اخیر دو برابر شده، تا پایان دهه جاری (2020) دو برابر خواهد شد و تا پایان سال 2030 این بدهی دو برابر کل اقتصاد آمریکا خواهد بود. نگاهی به وضعیت کسری بودجه دولت فدرال نیز نشان می دهد واشنگتن به میزان یک سوم بودجه خود کسری دارد و این در ادبیات علم اقتصاد یعنی ورشکستگی.

گزینه های  پیش روی دولت آمریکا برای مواجهه با بحران کنونی از این قرار است:

نخست، ادامه روند کنونی؛ حاکمیت آمریکا می تواند به افزایش آستانه تحمل خود رو آورده و اجازه دهد سیر صعودی بدهی ها که در بالا تشریح شد، ادامه یابد. سیاست حزب دموکرات دقیقا بر این مبنا استوار است و می توان آثار این راهبرد را در لایحه پیشنهادی اوباما برای سال مالی 2012 مشاهده کرد. در این لایحه که ماه فوریه سال جاری منتشر شد، هیچ برنامه ای برای کاهش کسری بودجه و بدهی پیش بینی نشده و بررسی ها نشان می دهد منجر به «تسریع روند افزایش بدهی ها» خواهد شد. حقیقت آن است که حزب دموکرات و کارتل ها و تراست های منتفع از حکومت آن، چون به پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 می اندیشند، قصد اجرای طرح های ریاضت اقتصادی، وارد کردن فشار بر مردم و ناراضی ساختن رای دهندگان را ندارند. این سیاست، دولت آمریکا را بدهکارتر کرده و در عوض، بر ثروت «ابرشرکت» های حامی حزب دموکرات خواهد افزود؛ البته پیروزی اوباما در انتخابات سال 2012 را نیز تضمین خواهد کرد.

 پائین بودن سطح آگاهی عمومی و سیاسی مردم آمریکا نیز راه را برای پیاده کردن این سیاست هموار می سازد. آنگونه که پایگاه اینترنتی صدای آمریکا می نویسد، یک نفر از هر چهار آمریکایی سواد ابتدایی برای گذران امور روزانه خود را نیز ندارند. بنابراین، تنها قشر نخبه و منزوی آمریکاست که تبعات ادامه روند فعلی را درک می کند و اما نمی تواند در لایه های حاکمیتی اعمال نفوذ کرده در مقابل آن بایستد. در صورتی که حاکمیت ایالات متحده سیاست مذکور را به اجرا بگذارد، در آینده نزدیک مشروعیت و کارآیی عملی خود را از دست خواهد داد. در این وضعیت، مهم ترین بحرانی که ساخت سیاسی آمریکا را تهدید می کند، یعنی تجزیه ایالات، به صورت جدی رخ خواهد نمود. جریان های تجزیه طلبی که در سال های اخیر به شدت در ایالاتی چون تگزاس، ورمونت، آلاسکا، ویسکانسین، کالیفرنیا و... فعال شده اند، خواهند توانست به مرور با اطلاع رسانی درباره ماهیت بحران و تبلیغ منافع استقلال از ایالات متحده، گام نهایی تجزیه را برداشته آمریکا را به فروپاشی بکشانند. به یاد بیاوریم که ایالات تشکیل دهنده آمریکا در ابتدا کشورهای مستقل بوده اند و بر اساس قانون اساسی آمریکا بسیاری از آنها می توانند به حالت سابق بازگردند. بنابراین، می توان آینده اجرای سیاست های مورد نظر حزب دموکرات را «فروپاشی تدریجی» آمریکا دانست.

راه دوم اما راهی است که حزب جمهوریخواه در پی آن است. ریاضت اقتصادی راهکار جمهوریخواهان برای رهایی از بحران مالی است اما یک تبصره دارد و آن حفظ منافع شرکت ها و کارتل های حامی این حزب است؛ یعنی در واقع دو حزب در این تبصره اشتراک نظر دارند. حزب جمهوریخواه که اکثریت مجلس نمایندگان کنگره را در اختیار دارد، در واکنش به لایحه بودجه 2012 اوباما، بسته ای پیشنهادی را آماده کرده است که به نوشته هافینگتون پست، «ضمن کاهش مالیات میلیونر ها و حامیان مبارزات انتخاباتی این حزب، به اقشار متوسط و ضعیف فشار می آورد». این سیاست هم اکنون در سطح ایالتی و در مناطقی که فرمانداری در دست جمهوریخواهان است، عملیاتی می شود و شورش های ویسکانسین در اعتراض به کاهش هشت درصدی حقوق کارگران، نمونه ای از نتایج اجرای این برنامه بود.

برخی نخبگان نیز البته با این سیاست موافقت کرده اند و می توان گفت نوعی وفاق حزبی نیز روی آن حاصل شده، احتمال اجرایش بالاست. «کمیته ملی اصلاحات و ضمانت مالی» متشکل از متخصصانی از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه به سرپرستی Erskine Bowlesاز مقامات ارشد دولت بیل کلینتون و Alan Simpsonسناتور سابق ایالت «ویومینگ» اخیرا در گزارشی با تاکید بر ضرورت رو آوردن به ریاضت اقتصادی نوشت: «ما نمی توانیم گزینه های سخت را همچنان به تعویق بیاندازیم. اقتصاد ما بدون طرح و برنامه ای برای زمین گذاشتن بار سنگین بدهی ها، قادر به رشد و اشتغالزایی نخواهد بود. از آغاز بحران اقتصادی، خانواده های آمریکایی هر شب گردهم جمع آمده اند و درباره اینکه چه چیزی برایشان ضروری است و بدون چه چیزی زندگی ممکن است، بحث کرده اند. دولتمردان آمریکایی نیز باید همین کار را بکنند. نتیجه هشت ماه تحقیق علمی ما این است که مشکل کاملا جدی است و راه حل آن نیز دردناک و رنج آور است. اگر مشکلات جاری حل نشوند فرزندان و نوه های ما در کشوری ضعیف تر و فقیرتر زندگی خواهند کرد». برنامه پیشنهادی این کمیته چند بند اساسی دارد که مهمترین آنها عبارتند از کاهش بودجه عمومی، کاهش هزینه های بهداشتی و درمانی، افزایش سن بازنشستگی، حذف معافیت های مالیاتی، و کاهش هزینه های نظامی و امنیتی. اگر واشنگتن نهایتا رو به اجرای این سیاست بیاورد، از اکتبر 2011 باید منتظر وقوع بحران هایی چون بحران ویسکانسین در سراسر ایالات متحده باشد که قطعا از نظر حجم و گستره، بسیار وسیع تر و ویرانگرتر خواهد بود. این بار افزایش فشار به مردم، ریاضت اقتصادی و در نتیجه وقوع شورش ها و تظاهرات بی سابقه مردمی، کار جریان های تجزیه طلب را راحت تر خواهد کرد چرا که در این حالت بحران کاملا برای مردم ملموس است و دیگر نیازی به تشریح آن نیست؛ بلکه کافی است مردم از نتایج مثبت استقلال خبردار شوند.

تحلیل گران سیاسی عادت دارند که هیچ گاه با قاطعیت سخن نگویند و عبارات «به نظر می رسد» و «شاید» و «احتمالا»، ترجیع بند پیش بینی های آنهاست. اما نگارنده با توجه به مطالعات موردی دقیقی که درباره جریان های تجزیه طلب آمریکا و نیز مقدورات و محذورات داخلی و بین المللی آمریکا داشته، بنا دارد با اطمینان از قطعی بودن تجزیه آمریکا طی 10 سال آتی سخن بگوید. در این میان، یکی از راهبردی ترین وظایف رسانه های معارض نظام سیاسی آمریکا در جهان از جمله رسانه های بین المللی جمهوری اسلامی ایران باید تبیین و تشریح وضعیت مثبت و کارآمدی اقتصادی ایالات به طور مستقل باشد.

طی سال های آتی واشنگتن یا به مرحله فقدان مشروعیت خواهد رسید، و یا اینکه با شورش های اجتماعی فراگیر روبرو خواهد شد. در هر دو صورت، به عنوان مثال اگر این داده های اطلاعاتی در میان مردم تگزاس فراگیر شود که تولید ناخالص ملی این ایالت، از 183 کشور بیشتر است، اقتصادش در رتبه 12 جهان قرار دارد و از موقعیت ژئواستراتژیک بی نظیری برخوردار است، برنامه ای که «جنبش ناسیونالیست تگزاس» (Texas Nationalist Movement) برای برگزاری رفراندوم تجزیه دارد، از نظر زمانی نزدیک تر و شانس موفقیت آن نیز بسیار بالاتر خواهد بود. تجزیه یک ایالت کافی است تا دیگر ایالات نیز راه استقلال را پیموده و پایان داستان تراژیک افسانه آمریکا را رقم زنند.