وقایع پیچ در پیچ و پر از جزئیاتی که خاورمیانه عربی از اواخر سال 2010 میلادی به خود دید، فارغ از دگرگونی هایی که در داخل کشورهای مبتلا به وجود آورد، به دو دلیل عمده، ایران و غرب را وارد یک رویارویی کم نظیر تاریخی کرد؛

نخست، آنچه رخ داد برای کشورهای غربی یک شکست اطلاعاتی و غافلگیری استراتژیک (Strategic Surprise) و برای جمهوری اسلامی ایران، پایان یک انتظار بلند مدت بود. چه، دیکتاتورهای ساقط شده عوامل وابسته به غرب و تامین کننده منافع آن بودند و سازمان های اطلاعاتی-عملیاتی غرب به دلیل ناتوانی در پیش بینی سقوط این دیکتاتورها و عدم ارائه راهکار مناسب برای جلوگیری از این اتفاق، به شدت مورد مواخذه قرار گرفتند؛ در این سو اما تهران از یک پیروزی سخن به میان آورد و رسانه های ایرانی در واکنش به سقوط «دشمنان ایران»، این سخن سال ها پیش بنیانگذار جمهوری اسلامی را بازنشر دادند که «ملت مصر باید این مطلب را بداند که اگر قیام کند بر خلاف این توطئه ها  -همان طوری که ایران قیام کرد- آنجا هم پیروز خواهد شد». این است که در برهه کنونی، طبیعی است که غرب به دنبال جبران مافات باشد و ایران نیز در پی  برنامه ریزی برای بهره برداری از تحقق شرایط مورد انتظار. 

هفته نامه پنجره سوم مهر 90


دلیل دوم این رویارویی تاریخی آنکه، گفتمان «لیبرال دموکراسی» که کشورهای غربی آن را نمایندگی و برای جهانشمولی اش تلاش می کنند در یک سو، و گفتمان «مردم سالاری دینی» که جمهوری اسلامی ایران پرچمدار و مبلغ آن است در سوی دیگر، دو گفتمان عمده و اصلی رقیب بلکه دشمن در عرصه بین المللی به شمار می روند. خاورمیانه را قلب جهان و تسخیر آن را تسخیر جهان خوانده اند و لذاست که گرایش دولت ها و کشورهای بعد از انقلاب به سوی هر کدام از این گفتمان ها، برای دیگری حقیقتا به منزله رسیدن به پایان راه است.

این دو عامل، رویارویی سیاسی ایران و غرب را رقم زده و در برهه کنونی در قالب یک «دوئل» بر سر نوع نظام های سیاسی آینده در کشورهای انقلابی تجلی یافته است. برای آنکه بتوانیم درباره طرف های پیروز و مغلوب در این رویارویی به نتیجه برسیم، ضروری است ابتدا به تبیین نظام های مطلوب برای دو طرف پرداخته و سپس، با ترسیم شرایط موجود، درباره واقعیت های آینده سخن بگوئیم.

تجربه ترکیه غرب را به این درک رسانده که می تواند روی یک دولت سکولار، فارغ از اعتقادات دینی مردمش، به عنوان یک متحد استراتژیک حساب باز کند. این، ماهیت سکولار دولت کنونی در آنکاراست که نماز جمعه رفتن اردوغان و حجاب اسلامی همسرش را در کنار شراکت ترکیه با ناتو در حمله به دو کشور مسلمان افغانستان و لیبی به آسانی توجیه می کند (این نکته را نیز همین جا متذکر شویم که رفتار تند دولتمردان ترک علیه اسرائیل هیچ ارتباطی به مسلمان بودن دولت آنکارا و اسلام ستیز و صهیونیست بودن دولت تل آویو ندارد، اردوغان به وظیفه طبیعی خود در قبال شهروندانش عمل می کند و این غوغایی که بر سر کشتی مرمره به راه افتاده، با یک «عذرخواهی» ساده از سوی اسرائیل فرو خواهد نشست). لذا غربی ها به درستی معتقدند که اگر اسلام در تعیین باید و نباید های سیاست داخلی و خارجی یک دولت نقشی ایفا نکند، آن دولت «معامله گر» خواهد بود؛ می توان به راحتی جهت گیری های سیاسی-اقتصادی آن را در مسیر دلخواه قرار داد و حتی رسما در بلوک غرب هضمش کرد. این است که غربی ها در شرایط فعلی همه امکانات خود را بسیج کرده اند که به هر طریقی از تجلی یافتن قواعد اسلامی در نظام های سیاسی آینده کشورهای انقلابی جلوگیری کنند. غربی ها به خوبی می دانند که به عنوان مثال، در مصر اگر یک سیستم سکولار ایجاد شود، قاهره حتی به پیمان کمپ دیوید یعنی قرارداد صلح مصر با اسرائیل نیز وفادار خواهد ماند، هرچند مردم هر روز دیوارهای سفارت رژیم صهیونیستی را تخریب کنند؛ دولت های سکولار در کشورهای دیگر و در رابطه با مسائل دیگر نیز به همین ترتیب و فارغ از ارزش های دینی و اسلامی رفتار خواهند نمود و این همان شرایط دلخواه غرب است که با منافع ایران در تعارض آشکار قرار می گیرد.

در مقابل آنچه غرب در سر دارد، هم اکنون شرایط برای جمهوری اسلامی ایران فراهم شده است که شکست سیاست خارجی سال های گذشته خود در قبال کشورهای عربی یعنی «همکاری طلبی» را تبدیل به یک پیروزی شیرین کند. با توجه به ماهیت اسلامی کشورهای عربی، همکاری طلبی به عنوان یک ارزش ایدئولوژیک و نیز به عنوان یک سیاست عملی، مشخصه سیاست خارجی دولت ایران طی سه دهه‌ اخیر بوده است. از سال‌های پایانی دهه شصت تاکنون، ایران در تلاش برای گسترش و تعمیق روابط با همسایگان عرب خود بود. هم در دوره آقای هاشمی رفسنجانی، هم در دوره آقای خاتمی، و هم در دوره کنونی دولت جمهوری اسلامی مساعی فراوانی به خرج داد تا به مرحله تفاهم و همکاری‌های مؤثر با کشورهای عرب پیرامون نایل آید، اما به دلیل وابستگی دیکتاتورهای عربی به دولت های غربی، این مساعی کارنامه‌ چندان موفقی در پی نداشت. آنچه مبنای سیاست ایران برای اتحاد با کشورهای عرب قرار گرفت، مشترکات بیشمار اسلامی بود اما مشکل اینجا بود که حکام وابسته اساسا اختیاری از خود نداشتند که به دعوت جمهوری اسلامی به اتحاد حول اسلام و قرآن پاسخ مثبت دهند. هم اکنون اما اساسی ترین مانع در این رابطه، یعنی حاکمان وابسته، یا ساقط شده اند و یا رو به سقوط هستنند. لذا شرایط اولیه برای عملیاتی شدن پروژه اتحاد اسلامی کاملا فراهم شده، اما با این وجود، اگر دولت های آینده این کشورها در سیاست داخلی و خارجی خود رفتار مبتنی بر دین نداشته باشند، این پروژه به اهداف نهایی خود نخواهد رسید.

نظام سیاسی مطلوب برای جمهوری اسلامی در کشورهای انقلابی، یک نظام مبتنی بر مردم سالاری دینی است؛ اما همانگونه که رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای نیز تاکید کرده اند، تحقق مردم سالاری دینی لزوما به معنی این نیست که مردم مصر و تونس و یمن و... یک نظام سیاسی بر اساس ولایت فقیه ایجاد کنند، چرا که تفاوت هایی میان فقه تشیع و تسنن وجود دارد؛ تشکیل یک نظام سیاسی بر اساس قواعد اسلام و در عین حال مشارکت مردمی در فرآیند نظام سازی، به یک نظام مردم سالار دینی منتهی خواهد شد. در این شرایط است که مسلمانان می توانند با اعتصام به قرآن به عنوان حبل الله، به آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» جامه عمل بپوشانند. با توجه به ظرفیت های بی نظیر کشورهای اسلامی در عرصهه= های گوناگون، چنین اتحادی بی تردید تمامی معادلات موجود در نظام بین الملل را به نفع امت اسلامی و به ضرر دولت های غربی دگرگون خواهد ساخت.

بنابراین، وضعیت مطلوب غرب در کشورهای انقلابی روی کار آمدن یک سیستم سکولار، و شرایط مطلوب جمهوری اسلامی تحقق مردم سالاری دینی است. اما پرسش اینجاست که خواسته خود مردم این کشورها چیست و تهران برای رسیدن به هدف خود چه راهکارهایی پیش رو دارد؟

وجه ممیزه یک نظام سکولار از غیر آن، عدم حضور و دخالت دین در عرصه سیاست است. از همین روست که غربی ها در «اولین» نظرسنجی رسمی که در مصر پس از مبارک انجام دادند، در مقام آگاهی از موضع مردم این کشور درباره این مسئله برآمدند. بر اساس این نظرسنجی که از سوی موسسه معتبر پیو (Pew Research Center) در دوم دسامبر 2010 انجام گرفت، «95 درصد مردم خواهان نقش آفرینی اسلام در عرصه سیاسی» شدند. 80 درصد مردم نیز اساسا مخالف «ارائه نقش کم به اسلام در سیاست» بودند.[1] در جدول پاسخ این نظرسنجی درباره 6 کشور اسلامی دیگر نیز قابل مشاهده است.

به نوشته روزنامه الاهرام، بر اساس نخستین نظرسنجی پس از سقوط «زین العابدین بن علی» در تونس نیز، جنبش اسلامی النهضه -به رهبری راشد الغنوشی- که در پی ایجاد یک نظام مردم سالاری مبتنی بر ارزش های اسلامی است، محبوب ترین حزب این کشور است.[2]

فراتر از این نظرسنجی های مقطعی درباره موضع مردم کشورهای اسلامی نسبت به اسلام سیاسی، می توان به اثر ارزشمند «گراهام فولر» معاون شورای اطلاعات ملی آمریکا با عنوان «آینده اسلام سیاسی» (The Future of Political Islam) اشاره کرد که سال 2004 به چاپ رسیده است. فولر که 27 سال مامور سیا بوده و سال ها در خاورمیانه زندگی کرده است، در کتاب خود می نویسد: «اسلام سیاسی در حال رشد، گسترش، تکامل و تنوع است و اگر [از سوی غرب] یک الگوی سیاسی غالب برای جهان اسلام طراحی نشود، تجلی اسلام سیاسی [در دولت های اسلامی] اجتناب ناپذیر خواهد بود... شاید بتوان گفت اسلام سیاسی پرشتاب ترین نیروی سیاسی در جهان اسلام است».[3]

با توجه به این داده ها، می توان با قاطعیت تمام اعلام کرد که اسلام اصلی ترین نیروی محرکه انقلاب های مردمی در خاورمیانه عربی بوده و یک نظام سیاسی سکولار به هیچ وجه مطلوب مردم این کشورها نخواهد بود. اما با این وجود، غرب سعی دارد با سه تاکتیک مطرح کردن گزینه های سکولار برای کاندیداتوری مناصب ساسی، بهره برداری از ضعف های احتمالی در روند نظام سازی از سوی نخبگان مسلمان، و ارائه یک مدل موفق از سکولاریسم اسلامی به نام ترکیه، آینده کشورهای مسلمان را برخلاف خواست مردم انقلابی رقم بزند. گزینه ترکیه از میان سه تاکتیک فوق را می توان با توجه به مواضع عجولانه اردوغان در تبلیغ سکولاریسم از هم اکنون سوخته تلقی کرد. به یاد بیاوریم که جهش ناگهانی موقعیت حزب عدالت و توسعه در داخل ترکیه و نیز در جهان اسلام به دلیل مواضع ضد اسرائیلی دولت آنکارا بود. این است که با روشن شدن ریشه غیر دینی این رویکرد در سیاست خارجی، و نیز دعوت کشورهای اسلامی از سوی نخست وزیر ترکیه به سکولاریسم، باید منتظر افت شدید موقعیت دولت اردوغان در جهان اسلام بود. راقم این سطور با دکتر علی‌اصغر زرگر کاملا هم عقیده است که «دوره محوریت ترکیه بلند مدت نخواهد بود».[4]

لذا اگر بخواهیم به طور عملیاتی سخن بگوئیم، در شرایط کنونی وظیفه خطیر جمهوری اسلامی در درجه اول کمک به نخبگان مسلمان در روند نظام سازی بر اساس مردم سالاری در کشورهای انقلابی؛ و همزمان فعالیت ویژه رسانه ای با هدف تبیین ماهیت ضد دینی یک نظام سکولار است. همایشی که با عنوان «بیداری اسلامی» در تهران برگزار شد، اولین گام در راستای کمک به نخبگان مسلمان در فرآیند نظام سازی بود که با توجه به فرصت بسیار اندک موجود، این روند باید با قدرت و شتاب صدچندان برای رسیدن به یک «الگوی عملی» ادامه یابد. در حوزه رسانه اما تاکنون اقدام موثری در تبیین و نقد نظری نظام های سیاسی و مدل های گوناگون حکومتی انجام نگرفته و غفلت و کوتاهی دوستان در این حوزه به هیچ رو پذیرفتنی نیست.

[1] http://www.pewglobal.org/files/2010/12/2010-muslim-01-03.png

[2] http://english.ahram.org.eg/NewsContent/2/8/21255/World/Region/Tunisia-favors-Islamic-party-programme-in-post-rev.aspx

[3] Graham E. Fuller (2004). The Future of Political Islam. New York: Palgrave. PP. XI, XV

[4] روزنامه شرق. 27/6/1390. ص 3