کمتر از پنج ماه مانده به انتخابات مجلس نهم، اگر از میانه میدان سیاست در ایران قدری فاصله بگیریم و از فراز تپه ای هر چند کوتاه، فضا را بنگریم، اولین نمای کلی به ما خواهد گفت که این انتخابات، آوردگاه سه جریان اصلی است: نخست، جریان اصولگرا؛ دوم، کسانی از جریان اصلاحات که لااقل در فتنه 88 کارنامه سیاهی برای خود رقم نزده اند؛ و سوم، جریانی در دل دولت به رهبری آقای مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور. اما رسیدن به پاسخ این پرسش که آیا جریان اصولگرا خواهد توانست سهم بیشتری از کرسی های مجلس نهم را به دست آورد یا خیر، مستلزم نگاهی دقیق تر به عرصه رقابت ها و ارزیابی رویکرد انتخاباتی اصولگرایان است.

تاکتیک های انتخاباتی هر جریان سیاسی ریشه در فهم آن جریان از «واقعه انتخابات» و «ماهیت آرای عمومی» دارد و لذا،‌ اگر یک گروه سیاسی در فهم دو مولفه اخیر راه را اشتباه بپیماید، در تدوین تاکتیک های انتخاباتی خود نیز دچار خطا شده و نهایتا، ‌نتیجه را به رقیب واگذار خواهد کرد. راقم این سطور معتقد است‌ دوستان اصولگرا که این روزها «نقد تئوریک» دو جریان انحرافی و اصلاحات را به عنوان سرلوحه تاکتیک های انتخاباتی خود قرار داده اند، تصور درستی از مبارزات انتخاباتی و آرای عمومی ندارند. نگاهی به گذشته نیز نشان می دهد این امر، یک خطای مقطعی و موردی نیست و بلکه پیش از این هم،‌ اصولگرایان هزینه های سنگینی بابت «منازعات تئوریک در شب انتخابات» پرداخته اند. شکست «علی اکبر ناطق نوری» از «سید محمد خاتمی» در دوم خرداد 76 دقیقا ریشه در همین اشتباه دارد و با توجه به اهمیت این ناکامی و آثار آن، شاید بتوان با مرور آنچه در هفتمین انتخابات ریاست جمهوری رخ داد، به درک ملموس تری از ماجرا رسید.

هفته نامه پنجره 23/7/1390


در آستانه هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، جریان چپ به رهبری مجمع روحانیون مبارز و تشکل های همسو، وقتی آهنگ حضور در رقابت های انتخاباتی را کردند، هدف مهم و اولیه شان «غیر انتخاباتی» بود. چه، ‌آنها بیشتر به احیای سیاسی خویش و طرح یک سری مباحث تئوریک در جامعه می اندیشیدند تا پیروزی؛ تا جایی که حتی خاتمی می گوید اگر می دانستم پیروز می شوم، نامزد نمی شدم. اما آنچه که ورق را به نفع خاتمی برگرداند، بی برنامگی، رفتار احساساتی و اشتباهات تاکتیکی اصولگرایان،‌ و در آن سو بهره برداری هوشمندانه جریان چپ از این خطاها بود. چگونه؟

عمر دولت «علی اکبر هاشمی رفسنجانی» در حالی به پایان می رسید که سیاست های تعدیل اقتصادی و توسعه بدون عدالت در دوران او، موجی از نارضایتی شدید را در جامعه رقم زده بود و مردم به شدت در پی تغییر وضع موجود بودند. در این میان، هاشمی هر چند دل در گرو مجمع روحانیون و جریان چپ داشت و حتی بخش مهمی از کابینه خود را به آنان سپرده بود، اما به دو دلیل عمده، رئیس جمهور جریان راست تلقی می شد: نخست اینکه او رسما در شورای مرکزی «جامعه روحانیت مبارز» حضور داشت و دوم، طیف موسوم به راست علی رغم انتقادات شدیدی که به سیاست های هاشمی داشت، طی 8 سال ریاست جمهوری وی همواره در مقام حمایت از او برآمده بود. در نتیجه این فضای کاذب سیاسی، جامعه این آمادگی را پیدا کرده بود که نارضایتی های خود از هاشمی را به سطح جامعه روحانیت و جریان راست ارتقا دهد. سخنان «علی اکبر ناطق نوری» مبنی بر ادامه راه دولت هاشمی، کار را تمام کرد. این خطای بزرگ، باعث شد خاتمی از فرصت به وجود آمده نهایت بهره برداری را کرده و به سرعت خود به عنوان منتقد وضع موجود به افکار عمومی معرفی نماید. ستاد انتخاباتی خاتمی همه هم خود را مصروف انتقاد از وضع دوران سازندگی کرده بود و این، برای مردمی که علاقمند به شنیدن صدایی دیگر و متفاوت از وضع موجود بودند، شیرین بود.

تاکید بر ادامه راه هاشمی اما تنها اشتباه تاکتیکی کاندیدای جامعتین نبود. همانطوریکه اشاره شد، حضور جریان چپ در انتخابات «یک هدف غیرانتخاباتی» نیز داشت و آن، طرح اجتماعی یک سری مباحث تئوریک بود؛ نظریاتی در باب سکولاریزه کردن ایران که سال ها در حلقه های کیان و آئین پرورده شده بود. به دنبال شروع طرح این مباحث از سوی خاتمی و یارانش، جریان راست آن خطای تاکتیکی دیگر خود را مرتکب شد و بخش اعظم ظرفیت خود را صرف پاسخگویی به این نظریات انحرافی کرد تا بلکه توده مردم را از خطر انحراف رقیب آگاه کرده و از این مسیر،‌ به پیروزی برسد. به طوریکه بزرگان و اندیشمندان اصولگرا به شهرستان ها سرازیر شدند و درباره خطرناک بودن عقاید انحرافی تیم خاتمی سخنرانی ها نمودند. مخاطب خاتمی و یارانش در این مباحث، یک قشر نخبه حداقلی از جامعه بود، اما منتقدان نظریات انحرافی تیم خاتمی،‌ توده مردم را مخاطب قرار دادند؛ توده ای که شنیدن سخنان ستاد خاتمی علیه وضعیت اسفبار دوران هاشمی، و مشاهده عکس خاتمی در کنار امام و رهبری( آن پوستر معروف سه سید حسینی را به خاطر بیاورید)،‌ برایش بارها ملموس تر از بحث های نخبگی اصولگرایان درباره سکولاریسم و جدایی دین از سیاست و جامعه مدنی و عرفی شدن و... بود. مردم، خاتمی را کاندیدای مورد تائید نظام می دیدند که حرف از دردهای آنان می زند. اینجا بود که ستاد خاتمی متوجه شد توانسته از یک سو با انتقاد از هاشمی و انتساب ناطق نوری به او، سبد رای خود را چاق کند و از سوی دیگر، با طرح یک سری مباحث و نظریات سکولار بدون انگیزه جمع آوری رای از قاطبه مردم، انرژی انتخاباتی رقیب را تحلیل ببرد. با وضعیتی که به وجود آمده بود، فروردین 76 دیگر عقلای ستاد خاتمی تقریبا درباره پیروزی خود به یقین رسیده بودند... و چنین نیز شد!

امروز، همین خطا در حال تکرار است و پندار دوستان اصولگرا این است که می توانند با سرمایه گذاری روی انحرافات این یا آن طیف سیاسی از نظام و ماهیت انقلاب اسلامی، سبد رای خویش را مملو سازند. همان طوریکه اشاره رفت،‌ علت این منازعات نظری نیز در تصور اشتباه عزیزان اصولگرا از رقابت انتخاباتی و ماهیت رای مردم نهفته است. یکی از خرافه های سیاسی و البته شایع میان اغلب دوستان این است که رای به خاتمی در سال 76 را «آری گفتن مردم به سکولاریسم» و رای به احمدی نژاد در سال 84 را «رای به آرمان های امام و انقلاب» می دانند. صاحبان این تحلیل که کم هم نیستند، در پس عقاید خود، این پیش فرض را نهفته دارند که مردم در پای صندوق ها، به «ایدئولوژی» رای می دهند. بر همین مبناست که این عده کراهت دارند از دوم خرداد به عنوان «حماسه» یاد کنند و یا در جلسات پیدا و پنهان خود، آن 13 میلیون نفری که در انتخابات اخیر، به میرحسین موسوی رای داده اند را، مخالف نظام محسوب می کنند. در باور این افراد، ‌مردم پیوسته در حال چرخش های 180 درجه ای هستند! این تصور اما نه تنها اشتباه، که با منطق انسانی نیز ناسازگار است. مردمی که در سر صندوق ها حاضر می شوند، با نفس حضور خود، به حمایت از نظام اسلامی و ساز و کارهای آن برمی خیزند و اما با توجه به برنامه هایی که از سوی کاندیداهای تائید شده از سوی نظام ارائه می شود، به دنبال برقرار کردن یک رابطه معنادار میان وضع معیشتی امروز خود و وضعیت فردای انتخابات هستند. در این میان، نام کسانی از صندوق ها پر تعداد بیرون خواهد آمد که ضعف ها و دردهای امروز جامعه را به درستی تشخیص داده و برای رفع آن، برنامه ارائه کنند. خاتمی در سال 76 و احمدی نژاد در سال 84 به خوبی توانستند از عهده این مهم برآیند. دوستان، این حقیقت را بپذیرند که عباراتی چون «جریان انحرافی» برای توده مردم نامانوس و ناآشناست و از رهگذر انتقاد از عقاید جریان انحرافی،‌رایی نسیبشان نخواهد شد.

خطای دیگر اصولگرایان در شرایط فعلی اینکه این عزیزان از یک سو سرگرم افشای جریان انحرافی و معرفی ساکتین فتنه یا بحث بر سر آمدن یا نیامدن اصلاح طلبان هستند و از سوی دیگر، بخش عظیمی از انرژی خود را مصروف «وحدت» کرده اند؛ تو گویی این جماعت در مبانی فکری خود تفاوت هایی بس اساسی دارند و چون نمی شود و نباید در این امور کوتاه آمد، تن دادن به مصلحت و دست دادن برای وحدت، این همه به درازا کشیده است!

در شرایطی که اصولگرایان به مسائلی مشغول شده اند که در زمانی غیر از شب انتخابات و در فضایی غیر از تراکت های تبلیغاتی باید بدانها بپردازند، جریان اصلاحات از هم اکنون بر سر ضعف های دولت احمدی نژاد برنامه ریزی کرده و در هفته ها و ماه های آتی، جریان آقای مشایی نیز در کمال تعجب همگان، پروژه جدیدی را در انتقاد از وضع موجود کلید خواهد زد.

اما اگر عزیزان از ضعف برنامه ریزی و تدوین تاکتیک رنج می برند و از این جهت به مباحث حاشیه ای روی آورده اند،‌ می توان پیشنهادی برای تدوین یک چارچوب تاکتیکی برای مبارزات انتخاباتی ارائه کرد: خلا بزرگ سال ها و بلکه دهه های گذشته در سیستم اجرایی و قانونگذاری کشور، خلا «نظارت» است؛‌ نظارت بر اجرای قانون و مقابله با تخلف از قانون. با تبیین آثار سوء این خلا در این دوره و در دوره های گذشته، و نیز برنامه ریزی و ارائه راهکار برای پر کردن آن، می توان یکی از دغدغه های مهم امروز مردم را پاسخ گفت و آن ارتباط معنادار را میان قبل و بعد از 12 اسفند 90 -و حتی قبل و بعد از انتخابات یازدهم ریاست جمهوری-‌ برقرار کرد.