این تصور منسوخ را باید کنار گذاشت که همه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عالم، طبق فرمول های خاصی به وقوع می پیوندند که از سوی اندیشمندان غربی ارائه شده و حرکت هر جنبده ای را باید در چارچوب این فرمول ها مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. دیگر آن دوران گذشته که جوامع شرقی سعی داشتند برای اثبات صحت تمام اعمال و حتی اعتقاداتشان!، آنها را در چارچوب های تئوریک جزمی غرب تعریف کنند؛ که هر چیزی خارج از این بایدهای تئوریک قرار می گرفت، استهزا می شد.
یکی از این فرمول های منسوخ، تئوری رهبری و مدیریت حرکت های مردمی است. «ماکس وبر» اعتقاد دارد که مدیریت فقط می تواند سه شکل داشته باشد: یا مدیریت سنتی، که در آن رئیس قبیله رهبری قومش را به عهده می گیرد؛ یا مدیریت قانونی، که به دنبال انتخابات به دست می آید؛ و یا مدیریت کاریزماتیک یا فرهمندی که وبر تاکید بیشتری روی آن دارد: «افراد به قداست خاص و استثنایی فرد کاریزما تن به سلطه داده و دستوراتی که از ناحیه فرد کاریزما صادر می شود بدون هیچ تاملی و اعتراضی مورد پذیرش تابعان قرار می گیرد و بدان عمل می شود.» وبر و حامیان نظریاتش بر این باورند که خارج از این مثلث سنت- قانون- کاریزما، شکل دیگری از رهبری نمی تواند وجود داشته باشد.

روزنامه کیهان ٢۶/٠٣/٨٧


در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به ویژه بعد از ارتحال بنیانگذار کبیر آن، عده ای سعی کردند مدیریت انقلاب ما را به هر صورت ممکن، «وبری»! کنند. «وبریست»های داخلی، با رد امکان رهبری انقلاب بر اساس دو نظریه مدیریت سنتی و قانونی وبر، نتیجه می گرفتند که مدیریت انقلاب اسلامی، یک مدیریت کاریزماتیک بوده است، به این اظهارنظر توجه کنید؛
«با توجه به نظام های مفهومی مطرح شده در سنت وبری، جریان انقلاب اسلامی را چگونه می توان تحلیل کرد؟ کدامیک از انواع سلطه ها ] سنتی، قانونی یا کاریزماتیک[ متناسب با حضور حضرت امام خمینی(ره) رهبر انقلاب اسلامی است؟ آیا او شخصیتی سنتی است که بر اساس عادت مورد احترام قرار گرفته و اعمال سلطه صورت گرفته است یا اینکه بر اساس نظام قانونی و سیستم اداری- سلسله مراتب حقوقی و قانونی- سلطه اعمال می شده است؟ یا اینکه رابطه مریدان و رهبر بر اساس سلطه کاریزمایی است؟ گفته ها تاییدکننده تناسب سلطه کاریزمایی در شخصیت امام خمینی(ره) و مریدان او- پیروان انقلاب اسلامی- است.»
باید گفت مبنای این تحلیل که بر «گفته ها» استوار شده، از یک سو خو گرفتن به «ترجمه»، خاموشی اندیشه، نبود امکان نظریه پردازی جدید و ناتوانی در درک ماهیت واقعی رهبری انقلاب است؛ اما علت ارائه این نظریات را باید در هدف از کاریزماتیک نشان دادن شخصیت امام(ره) جست.
مروجان نظریه رهبری کاریزماتیک انقلاب، که نوعاً از مخالفان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به شمار می روند، در پی تحمیل این باورند که ایده رهبری دینی جمهوری اسلامی و قرار گرفتن مبحث ولایت فقیه در قانون اساسی، توجیهی بود برای پیدا کردن پستی برای یک شخصیت کاریزما: «علاقه به رهبر انقلاب توام با نوعی اظهار شگفتی و تاکید بر متفاوت و یکه بودن او در تاریخ ایران بود. به معنای دقیق کلمه، امام خمینی]ره[ شخصیتی فرهمند (کاریزماتیک) محسوب می شد. خواسته ای قدرتمند وجود داشت تا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جایگاهی مناسب برای این شخصیت کاریزماتیک در نظر گرفته شود... تلاشی بود برای قانونمند کردن حضور یک رهبر کاریزماتیک. بخش مربوط به ولایت فقیه را باید در همین راستا درک و تفسیر کرد» (سلسله مقالات شماره 49 هفته نامه شهروند امروز را ببینید!).
گروه های به ظاهر وبریست، به این اکتفا نمی کنند و صریحاً مقصود اصلی خود را کنار رفتن رهبری دینی از جامعه اسلامی عنوان می کنند: «اینگونه نیست که جریان کاریزما بتواند برای همیشه باقی بماند. سلطه کاریزمایی به عبارتی امری میان دارانه و گذرا و میانجی گرانه است. با پایان یافتن شرائط خاص، رهبری کاریزمایی، و ناپدید شدن پیروان و مریدان این نوع سلطه نیز به پایان می رسد و سلطه سنتی یا قانونی یا ترکیبی از این دو ظهور می یابد.»
همه تعاریفی که اینها از کاریزما ارائه می کنند صحیح است. کافی است مخاطب قبول کند که امام(ره) نه یک فقیه، نه یک درس آموخته مکتب انبیاء، و نه یک ولی و راهبر با هدف تشکیل حکومت اسلامی و جاری ساختن آموزه های الهی چون عدل و برابری و برادری و ریشه کن کردن ظلم و اعطای آزادی واقعی و رستگاری ابدی به مردم، بلکه شخصیت کاریزمایی بوده همچون دیگر رهبران کاریزما «مردی نسبتاً تنومند، دارای ظاهری دلنشین، صاحب صدایی که تارهای روح شنو نده را می نواخت و...» که مردم ایران، مجذوب این تن و ظاهر و صدا! شده و با جا گذاشتن قوه عقل در خانه به خیابان ها ریخته و انقلاب کرده اند! اینجاست که همه این تحلیل! های بعدی به ثمر می نشیند و نسل جوانی که با انقلابیون و پیروان امام خمینی(ره) همراه نبوده و قرار است سکان هدایت انقلاب اسلامی را به دست گرفته و در جهت تحقق آرمان های امام(ره) بکوشد، به ماهیت حکومت اسلامی ریشخند می زند که «این چه انقلابی است و چه حرکت و حکومتی که عقل در آن جایی ندارد؟» و این که ولی فقیه در جامعه دیگر جایی ندارد چون کاریزما نقش خود را ایفا کرده و «هر کس در هر جا و هر شرایط دیگر نمی تواند صورت آن نقش های فرهمندانه را به جای آن بنشاند.»
فرضیه مورد اتکای وبریست های وطنی در ادعاهای فوق این است که امام(ره) را کاریزما، و حرکت مردم برای انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی را فاقد ریشه عقلانی و دینی بخوانند تا از این طریق ساختار حکومت اسلامی را زیر سؤال برده و به جایگاه ولایت فقیه حمله کنند. اگر این دو پیش فرضیه مورد بازبینی و تحلیل واقعی قرار گیرد، «علامت سؤال»های فراوانی در مقابل اصل این فرضیه ها و نتیجه گیری های به عمل آمده بر اساس این مفروضات قرار خواهد گرفت.
نکته جالب توجه در تلاش های موجود برای کاریزماتیک جا زدن رهبری انقلاب این است که مدعیان در نوشته ها و گفته های خود، هیچگاه به «چرایی و چگونگی انقلاب اسلامی» اشاره نکرده اند. علت هم این است که کمترین اشاره ای به علل وقوع انقلاب و فرآیندهای طی شده برای به ثمر نشستن آن، این «تحلیل گران حرفه ای» را با مشکلات غیرقابل حل مواجه خواهد ساخت. حال منطقی است که با اشاره ای کوتاه به ماهیت انقلاب اسلامی، از مدعیان مدیریت کاریزماتیک انقلاب سؤالاتی بپرسیم:
1- وبریست ها اذعان می کنند که «کاریزما برای دوران گذار» است و یک «ویژگی وابسته به شخص» که با مرگ این شخص، حرکتش، شعارهایش و حتی نامش به خاک سپرده می شود و بعد از او «دیگر کمتر کسی به یاد می آورد که رهبر فلان گروه از مردم که بود؟»
اما اشتباه بزرگ سینه چاکان وبر در اینجاست که پیامبر گرامی اسلام(ص) را نیز در ردیف رهبران کاریزماتیک قرار می دهند! به حق استهزا خواهد شد اگر کسی بگوید با رحلت پیامبر(ص)، حرکتش، شعارهایش و نامش به خاک سپرده شده است! امروز با گذشت بیش از 14 قرن از رحلت پیامبر اعظم(ص) آیا می توان وجود بیش از یک میلیارد مسلمان را در جهان منکر شد؟!
تکیه بر اصول بنیادین اسلام و شعائر آن در مدیریت حرکت انقلابی مردم ایران نیز، علاوه بر زیر سؤال بردن فرضیه «گذرا بودن» آموزه های الهی پیامبر (ص)، دلیل محکمی است بر طبیعی و شخصی نبودن ویژگی های مدیریت انقلاب مردم ایران، و در نتیجه، امکان تداوم رهبری آن در هر کسی که دارای این ویژگی ها باشد، یعنی درست عکس آنچه برای مدیریت کاریزماتیک اتفاق می افتد.
متفکر شهید مرتضی مطهری، رابطه انقلاب اسلامی با مکتب پیامبر(ص) را به زیبایی ترسیم کرده است: «اگر امام عنوان پیشوایی مذهبی و اسلامی را نمی داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنایی و انس و الفتی با اسلام نداشت و اگر عشقی که مردم ما با خاندان پیامبر دارند وجود نمی داشت و اگر نبود که مردم حس کردند که این ندای حضرت علی(ع) و یا ندای امام حسین(ع) است که از دهان این مرد بیرون می آید، محال بود نهضت و انقلابی با این وسعت در مملکت ما به وجود بیاید.»
2- معارضان تشکیل حکومت اسلامی، قرار گرفتن ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی را «تلاشی برای قانونمند کردن حضور یک رهبر کاریزما» در حکومت می خوانند.
بین سال های 1323 تا 1357، 34 سال فاصله است! امام (ره) 34 سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در زمانی که از یک سو تمایلی آشکار و فعال از جانب روحانیت نسبت به مسایل سیاسی ابراز نمی شد، و از سوی دیگر سلاطین و پادشاهان زمان در بوق و کرنا می کردند که «اسلام و دیگر ادیان الهی سر و کار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا... و حکومت و سیاست و سررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است» با نگارش کتابی تحت عنوان کشف الاسرار، اسلام کلیسایی را مورد عتاب قرار داده و با تفسیر «آیه اولوالامر» به تشریح نقش ولایت فقیه در جامعه اسلامی پرداختند. امام(ره) تصریح می کنند که «خدای تعالی در این آیه ]دستور[ تشکیل حکومت اسلام را داده است» و پس از بیان نظر کسانی که سلاطین و پادشاهان وقت را اولوالامر می دانند، این نظر را با استدلال و برهان های عقلی رد کرده و «اشخاص جاهل بی خرد چپاولچی ستمگر» را لایق امامت و اولوالامری نمی دانند (ص 111 کشف الاسرار). امام(ره) مانند بسیاری از علمای شیعه، اولوالامر را «ولایت مجتهد» یا «ولایت فقیه» دانسته و با ارائه شواهد فقهی آن را اثبات می کنند. حتی ساختار حکومت اسلامی و نقش ولی فقیه در آن، در کتاب کشف الاسرار آمده است: «اینکه می گویند حکومت باید به دست فقیه باشد نه آنست که فقیه باید شاه و وزیر و سرلشکر و سپاهی باشد، بلکه فقیه باید نظارت در قوه تقنینیه(مقننه) و در قوه مجریه مملکت اسلامی داشته باشد.» امام(ره) در بند «ب» وصیتنامه سیاسی-الهی خویش به نقش موذیانه طرفداران جدایی دین از سیاست اشاره کرده و می فرمایند: «باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند، بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این مصیبت ها را به بار آورده.»
چگونه می توان عمل به نص صریح قرآن و غبارروبی از تعالیم الهی، که زیر سلطه شاهان زورگو، تن پرور و بی عرضه خاک گرفته بود، را تلاش مقطعی برای قانونمند کردن حضور یک کاریزما در حکومت دانست؟ جالب اینکه تلاش برای نظارت فقه بر حکومت، دهه ها پیش از نگارش کتاب کشف الاسرار آغاز شده بود. نمونه آن تلاش های شیخ فضل الله نوری برای زیر نظر گرفتن حکومت توسط پنج تن از فقیهان زمان (علمای طراز) بود که سخنان این آزادمرد به مذاق حاکمان جور خوش نیامد و به دار آویخته شد. کتاب «حکومت اسلامی یا ولایت فقیه» آیت الله نائینی نیز که در دوره مشروطیت نگاشته شد، سند محکم دیگری مبنی بر عزم راسخ علمای اسلام برای اسلامی کردن حکومت است.
3- وبریست هایی که ماسک اصلاح طلبی به صورت دارند، با کاریزما خواندن رهبر اسلامی این ملت، باز، به سیاق ادبیات و عادت خویش، بی شرمانه ترین اهانت ها را به ملت ایران می کنند که این ملت «بدون هیچ تاملی»! قدم در راه اطاعت از امام(ره) گذاشته است. آیا این ظلم به مردم آگاه و هوشیاری نیست که به گواه تاریخ، هرگاه، هر دسته و گروه و قشون سیاسی و غیرسیاسی اش، از اسلام فاصله گرفته اند، با تودهنی محکمی از صحنه طردشان کرده اند؟ نکند این آگاهی و شعور و دفاع حسین(ع) وار از اسلام، کام این آقایان را تلخ کرده که زبان به فحاشی گشوده اند؟! کدام انسان منصفی می تواند اندیشمندانی چون شهید چمران، شهید بهشتی، رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت الله طالقانی، شهید مدنی، آیت الله دستغیب، آیت الله جوادی آملی و ... که نام آوران علم و حکمت و عرفان و اجتهاد، و پیش قراولان انقلاب اسلامی بودند، را در زمره پیروان محض! کاریزما قرار دهد؟ آیا شخصیتی چون شهید مطهری، که کج اندیشی ها و تفکرات پوسیده نظریه پردازان غرب را چنان در بوته عقل و منطق نقد می کند که گویی سال ها استاد وبر و پوپر و مارکس و انگلس و ... بوده؛ یا آیت الله مصباح یزدی که با روشنگری بی بدیلش از پوچی همه تفکرات وارداتی جدید از پلورالیسم و تلورانس گرفته تا تسامح و تساهل و جامعه مدنی و دیگر بافته های غربی ها پرده برمی دارد و توطئه اسلام زدایی از کشور را نقش بر آب می کند، نمونه اعلای خردورزی در میان پیروان امام(ره) نیستند؟!
ضروری است که متذکر شویم، تئوری پردازان غربی که در خصوص چگونگی وقوع انقلاب ها و اشکال ممکن آن، کتاب ها نوشته بودند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مجبور شدند که یک تئوری جدید انقلاب، به نام انقلاب اسلامی، تعریف کرده و به لیست «ممکن»های خود بیفزایند. یقینا اگر ماکس وبر نیز زنده می بود و مدیریت انقلاب اسلامی را می دید، یا حداقل مطالعه ای در تاریخ اسلام و مدیریت پیامبر عظیم الشان آن می داشت، تئوری «مدیریت دینی» را به مثلث مدیریت خود می افزود و محدوده تعقل برخی مدعیان روشنفکری امروز را بزرگتر می کرد تا در فضای بازتری «بیندیشند.»
باید هوشیار بود که در کشور، اگر گروهی برای دستیابی به منافع سیاسی خود، راه تحریف عقاید و نظرات امام خمینی(ره) را در پیش گرفته اند، معارضان و منافقان برای حصول مقاصد کلان سیاسی خود، که همان کنار رفتن دین از عرصه سیاست و حکومت است، قصد تخریب و تحریف شخصیت و جایگاه امام(ره)، و هویت اسلامی ملت ما را کرده اند. مقابله با این هجمه های منافقان و معاندان، جز با سیره شناسی امام راحل و آشنا کردن جوانان این مرز و بوم با واقعیت های انقلاب ممکن نخواهد بود و هرگونه تعللی از سوی رسانه، حوزه و دانشگاه در پرداختن به این امر، آب در آسیاب دشمن خواهد ریخت.