خداحافظ هژمونی

همین برتری ها آمریکایی ها را وسوسه کرد تا به این جمع بندی برسند که هم اکنون لحظه طلایی برای تثبیت هژمونی آمریکا فراهم شده است و باید از طریق تحرک عملیاتی و اقدامات فراگیر نظامی موقعیتی جدید برای آمریکا ایجاد کرده و به این ترتیب زمینه ساز آن «قرن آمریکایی» شوند که «فرانسیس فوکویاما» از آن سخن رانده بود. مشکل بزرگ واشنگتن اما در اینجا بود که «دشمن کم آورده بود» و با تهدیدات جدی امنیتی روبه رو نبود که به بهانه آنها اقدامات فراگیر نظامی خود را در جهان آغاز کند. این بود که تئوری جنگ پیشگیرانه از سوی کمیسیون «تدوین استراتژی امنیت ملی آمریکا برای قرن 21» ارائه شد. ژنرال «چارلز جی بوید» مدیر اجرایی این کمیسیون در گزارش ویژه خود می نویسد: «رئیس جمهور باید به تهیه و تدوین یک استراتژی جامع و فراگیر بپردازد و ساختارهای جدید سازمانی را برای پیشگیری از حملات به میهن و حفاظت در قبال آنها- و پاسخ به چنین حملاتی در صورت ناموفق بودن پیشگیری و حفاظت- پیشنهاد کند.»
بر پایه همین گزارش، طرحی برای ویران کردن برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک ریخته شد و جرج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا متعاقب آن واقعه معروف و مشکوک، جنگ پیشگیرانه را برای تثبیت هژمونی آمریکا آغاز کرد. این جنگ پیشگیرانه براساس واقعیت و عینیت شکل نگرفت، بلکه مبنای سازماندهی آن، ادراک آمریکا از تهدیدات بود. به عبارت دیگر در دوره جدید آمریکا نیازمند دشمن سازی بود و هدفش نیز براساس «تهدیدات ادراکی» و «تهدیدات ذهنی» تعیین می شد.
تئوری جنگ پیشگیرانه نه متعلق به جرج بوش، که مربوط به استراتژی «قرن 21» آمریکاست و هدف «تثبیت قدرت» نیز در آن به روشنی تبیین شده است. در برهه کنونی نیز که اوباما آهنگ عقب نشینی از این تئوری را کرده، علت آن نباید از دو گزینه خارج باشد: واشنگتن یا توانسته «هژمونی آمریکا» را در جهان تثبیت کرده و به مقصود برسد؛ و یا اینکه در این جنگ پیشگیرانه، آن موقعیت سابق خود، آن رشد 27درصدی اقتصاد و برتری های دیگر را از دست داده و قادر نیست با این شرایط، روند تثبیت قدرت را از طریق اقدامات فراگیر نظامی ادامه دهد.
این احتمال که هم اکنون هژمونی آمریکا تثبیت شده، اگرچه خنده آور است، اما بد نیست برای لحظاتی، از عینک اوباما نگاهی به جهان داشته باشیم: آمریکا11هزار میلیارد دلار بدهی دارد. میلیون ها نفر از مردم آن با بیکاری زایدالوصفی دست و پنجه نرم می کنند. فجایع زیست محیطی خسارت های غیرقابل جبرانی بر آن وارد کرده است. هر روز خبر ورشکستگی بانکها و موسسات مالی، تجاری و تولیدی آمریکا به گوش می رسد. دو جنگ عراق و افغانستان همچنان بر هزینه های بی حاصل انسانی و مالی می افزایند. کشورهایی که پیشتر عنوان حیاط خلوت آمریکا را یدک می کشیدند، امروز نه تنها مستقل شده اند که علیه سلطه آمریکا در حوزه های مختلف مبارزات موفقی داشته اند. و صدها و هزاران دلیل و شاهد دیگر که همه می گویند پس از 11سپتامبر 2001 افول آمریکا آغاز شده است.
با این اوصاف نمی توان آمریکای امروز را یک هژمونی تثبیت شده دانست. پس علت عقب نشینی واشنگتن از آن استراتژی که بنا بود این هژمونی را تثبیت کند، چیست؟
حقیقت آن است که هم اکنون، ضعف اقتصادی آمریکا در قالب یک «عارضه» ظاهر شده و چون با قدرت موجود نظامی آن نمی سازد و حتی نمی تواند از عهده پشتیبانی آن برآید، اساسا امکان همراهی این دو برای پیشبرد سیاست تثبیت هژمونی وجود ندارد. با یک تریلیون دلار کسری بودجه، نمی توان از عهده هزینه های هزاران میلیاردی جنگ برآمد. این است که باید عقب نشست، این عارضه را رفع کرد و دوباره اگر شرایط به درجه مطلوبیت دهه 90 رسید، راه دیگری را برای تثبیت هژمونی پیمود. به همین دلیل است که در گزارش جدید می خوانیم «رهبری جهانی آمریکا نیازمند یک اقتصاد قدرتمند است»؛ و به همین علت است که اوباما نه تنها از «گسترش نفوذ آمریکا» بحثی نمی کند، بلکه سیاست خود را بر محور «حفظ وضع موجود» قرار داده و برای تحقق این سیاست نیز کشورش را نیازمند «بازسازی اقتصادی» می داند.
اما در اینکه واشنگتن خواهد توانست نفوذ کنونی خود را در جهان حفظ کند یا خیر، تردیدهای فراوانی وجود دارد. سه سال از آغاز بحران اقتصادی می گذرد و با اینکه میرزا بنویس هایی چون «فرید ذکریا» بارها و بارها در طول این مدت بر صفحات «نیوزویک» و امثالش رنگ امید پاشیده اند و نوید بهبود داده اند، نشانه های افول از دید تیز جهانیان پنهان نمانده است و همچنان خبر ورشکستگی ها و ناتوانی ها به گوش می رسد. «دیوید وینز»- استاد آکسفورد- اما راست می گوید که «مبانی نظری اقتصاد آمریکا مشکل دارد» و تحلیل ایندیپندنت هم کاملا بجاست که «نظام سرمایه داری به مرگ خود نزدیک شده است». بحران کنونی بحران کاپیتالیسم است و بازسازی اقتصادی مورد نظر اوباما زمانی می تواند معنا داشته باشد که نظریه پردازان آمریکایی چرخه زمان را متوقف کنند تا دنیا از حرکت باز ایستد، آنها جایگزینی برای لیبرال سرمایه داری بیابند و آن نظام جدید را در جهان به سود خود حاکم کنند و سپس به دیگران فرمان حرکت در زمان را بدهند تا شاید «وضع موجود و نفوذ کنونی آمریکا حفظ شود» ... که اینها امکان عقلی ندارد. شیبی که غرب سیری قهقرایی در آن آغاز کرده، تندتر از اینهاست که فرصتی برای بازسازی به اوباما بدهد.

/ 0 نظر / 8 بازدید